فحش بدهیم یا ندهیم؟

 

۲۰ بهمن ماه ۱۳۹۹ کامران  فریدونی

 

 

غر، متلک، فُحش، توهین ابراز انزجار خشم و تنفر همه از یک جنس هستند. اینها هیجانات و رفتارهایی واکنشی هستند بگذارید برای روشن شدن این حرف مثالی :بزنم وقتی دستمان به بخاری داغ میخورد بدون درخواست و اردهٔ ما دستمان را پس میکشیم یا بهتر است بگویم خود دستمان با دانش خدادادی (غریزه) که هر عضوی دارد خودش را پس میکشد با همین روش، قلب بدون اراده و اجازه ما میتپید هر لحظه که نیاز باشد پلکهایمان شیشهٔ چشممان را مانند یک برف پاک کن پاکیزه و لیز میکند دم و بازدم میآیند و میروند بدون این که نیازی باشد درباره شان فکر کنیم و دستوری بدهیم و گشنه و تشنه هم که بشویم بدن نیازهایش را با روشهای خود به ما اعلام میکند، خلاصه این که بدنمان رفتارش واکنشی و خودکار .است ذهنمان نیز همین گونه است کمک بدنمان میآید هنگامی که در پیاده رو قدم میزنیم ذهنمان در حال تجزیه و تحلیل شرایط است. در بارهٔ حال و روز بغل دستی فاصلهٔ نفر ،روبرو نوع ناهمواریهای پیاده رو موتوری که میخواهد از کنار دستمان عبور کند و … است. ذهن اطلاعات لازم را ،گرفته تعیین وضعیت میکند تا سلامت ببریم و تمام اینها بدون این که ما توجهی آگاهانه و ارادی داشته باشیم انجام میشوند. ذهن مانند بدن خودکار و واکنشی است. راننده عصبی اتوبوس کمی فرمان را به سمت راست ،گرفت نزدیک موتوری شد و فریاد زد: «آخه بوزینه مافنگی . نی مگه چشم کورت نمیبینه اینجا خط ویژهٔ اتوبوسه نه ،موتوری آشغال!» ودوتا از آن بوقهای کشتی را هم حوالهاش .کرد از آن بوقها که وقتی بشنوی خیس میکنی!در این حال وروز در سوز خشک زمستانی تعدادی در صف مرغ یخی با نرخ مصوب ایستاده بودند که آقایی از کنار همۀ افرادی که به خط شده بودند گذشت و وارد مغازه شد و هنوز هیچ معلوم نبود که کیست و چه میخواهد که ۲-۳ نفربدون هماهنگی و با همزمانی اتفاقی مانند یک گروه گر زوزه کشیدند که اوى يابوووووووووو

فحش دادن خانم و آقا نداره

خانمی در قسمت زنانه گوشه سمت راست صندلی عقب اتوبوس نشسته بود و حواسش نبود یا شاید هم بود و برایش اهمیتی (نداشت که حرفهایش را دیگران هم میشنوند ابتدا صدایش آن قدر بلند و آزاردهنده نبود گفت و گویش از جنس درد دل گفتنهای خواهرانه بود آن یکی انگار از پشت تلفن گزارش ماوقعی را با اینور خط در میان میگذاشت. بعد به یکباره خانم این ورخطی مانند جرقه ای ترکید و بلند بلند فریاد میزد که زیادی خورده غلط کرده همچین زری زده و . . . زنیکه میمون.. شی. همۀ اتوبوس وسط یک مشاجره خانوادگی گیر کرده بودند.از این فحشهای ،آب ،دار ،غُر متلک ابراز خشم و … هر روزه بین مردمان این شهر دراندردشت مثل نقل و نبات پخش میشود که کسی مبادا بی بهره بماند.هنگامی که از چیزی ،کسی روی دادی یا شرایطی ناراضی باشیم نخستین واکنشمان فحش دادن است. درست مانند وقتی که در مواجهه با خبری ناگوار نخست مات و مبهوت و ناباور شده، سپس کمی صبر کرده و میزنیم زیر گریه و وقتی اشکهایمان موقتاً تمام شد افسردگی به سراغ مان می آید. هیچ کدام از این رفتارها اختیاری نیستند مانند همان پس کشیدن دست در برابر جسمی داغ که خارج از اراده و اختیار ماست.به جای کار درست و تاثیرگذار دلمان خوش است که با فحاشی عقدهامان را خالی کرده ایم یا اینکه می گوییم آخیش دلمان خُنک شد خب؟ این خُنکی دل و این بیرون ریختن عقده چه دردی را دوا میکند، به چه کسی کمک میکند؟ با تخلیه این انرژی به این صورت نه تنها چیزی درست نمیشود بلکه این بومرنگی که پرتاب کرده ایم دیر یا زود به خودمان برمیگردد به قول قدیمیها هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی هر گاه بتوانیم از بند واکنشها رها شویم آمادگی ورود به دنیای آفرینندگان را پیدا خواهیم کرد.خلاقیت یعنی ،همین با اراده و آگاهانه اندیشه گفتار و کرداری هدفمند را برگزینیم و

بدانیم مسئولیت پیامدهای آنها نیز برعهده خودمان است. این مهارت یعنی خلاقیت، یادگرفتنی و آموختنی است مانند بسیاری دیگر از درسهای زندگی.حیف است انرژی نهفته در پشت این پرخاشگری را صرف دامن زدن به عدم تفاهم و ناسازگاری و دوری و جدایی کنیم با میدان دادن به این نوع واکنشها آنها تبدیل به عادات رفتاری ما میشوند. نمی گویم کاملاً از ابراز احساسات و هیجانات خودداری کنیم چرا که اصولاً ممکن نیست. اگر جلویشان را با هر ترفندی هم موقتاً سد کنیم تلمبار شده و بعدها آسیب بیشتری به بار می آورند اما دست کم میتوانیم در شرایط عادی ادامه شان ندهیم که عادت مان شود. البته نمنم میتوان افسارشان را نیز در دست گیریم پیران خردمند همین کار را میکنند.کمتر کسی این رفتارها را تایید می.کند اتفاقاً تریبوندارها در سخنان اخلاقی خود همیشه منع و نهیمان میکنند. از سویی دیگر اگر بگوییم دور از اخلاق و دین داری ست که نفرت پراکنی کنیم اما به همه عالم و آدم فحاشی کنیم همه دم خروسمان را خواهند دید آیا هشدار آن مرد بزرگ را نشنیده اید که میگفت: «این جهان کوهست و فعل ما ندا؟ اگر روبه کوهستان بایستید و فریاد بزنید: دوستت دارم پس از لحظاتی صدای شما به خودتان برمیگردد که دوستت .دارم و اگر فریاد بزنید: «ازت متنفرم» همان به شما بر میگردد هیچکس را هم از این قانون گریزی .نیست شرمنده ام به اطلاعتان برسانم که قانون هستی خلاف قانونهای انسانی استثناء ندارد.اینها قوانین زندگی هستند و اگر آنها را یاد نگیریم و به فرندانمان نیاموزیم دودش به چشمان خودمان خواهد رفت یکی از بهترین جاها برای آموزش مدرسه است زندگی آموختنی است.