هیچ کس ابوعلی سینا زاده نمیشود.
ممکن است شما هم در مورد بچههایی که در جنگل بهوسیله حیوانات وحشی بزرگشدهاند شنیده باشید. یک نمونۀ آن «دینا سانیچار»، پسرک گرگی است که سال ۱۸۷۲در جنگلهای هندوستان پیدا شد. او در میان گله گرگها زندگی میکرد. داستان او دستمایۀ نوشتن «کتاب جنگل» نوشتهی معروف «رودیارد کیپلینگ» شد که الهامبخش ساخت آثار انیمیشن و سینمایی هم بودهاست. البته واقعیت زندگی دینا سانیچار با آنچه در این فیلم میبینیم بسیار فاصله داشتهاست،
دینا ۶ ساله در حالی که چهاردستوپا در میان گله گرگها در جنگل پرسه میزده پیداشد. شکارچیان او را گرفته به یک یتیم خانه بردند. او از صداهای حیوانی برای برقرارکردن ارتباط استفادهمیکرد و هیچگاه حرفزدن، نوشتن و خواندن را نیاموخت. پسرک گرگی پساز سالها آموزش بالاخره یادگرفت روی دو پا راه برود. اما همچنان با پوشیدن لباس مشکل داشت و حاضر به خوردن غذای پخته نبود. احتمالاً داستان معروف تارزان هم برگرفته از روایت مشابهی بودهاست. در واقعیت این انسانها که در میان حیوانات و دور از انسانهای دیگر بزرگ شدهاند کمترین شباهت رفتاری را با انسانهای مدرن و متمدن داشتهاند. پساز شنیدن این ماجراها برایم مدتی این پرسش مطرح بود که چه چیز ما را از یک جانور به انسان مدرن و متمدن تبدیل میکند.
برپایۀ یافتههای زیستشناسان اجداد ما میلیونها سال پیش از جایی در آفریقا از شاخۀ امنِ بالای درختان به پایین آمده با قامت راست روی زمین گام برداشته و مسیرهای طولانی را به دنبال غذای بیشتر زیر پا گذاشتند. در سیر تکامل نیاکان بنا به نیازشان رفتهرفته چیزهایی یادگرفتند و به نسلهای پساز خود منتقل کردند. ابتدا فرزندان از روی دست بزرگترها و حین عمل چیزی میآموختند اما در عصرهای نزدیکتر انتقال دانستهها با ابزار و روشهایی موثرتری مانند کتاب و کلاس با هدف آموزش و انتقال دانش، مهارت و اطلاعات انجام گرفت.
انسان با آموزش از حیوان تبدیل به انسان میشود. پتاسیلها و قابلیتهای انسان با آموزش است که پرورش پیدامیکند. هیچکس ابوعلیسینا و انیشتن زاده نمیشود بلکه با آموختنهای غیرمستقیم در دل خانواده و با آموزشهای کلاسیک و مستقیمِ پساز آن دانشمندان و بزرگان ظهور میکنند. انسان بدون آموزش گونهای از انسانریختهای درشت اندام با نام علمی هوموساپینس است و با آموزش است که تبدیل به انسان مدرن و متمدن میشود. کم و کیف آموزش و پرواندن قابلیتها کیفیت انسانها و جوامع بشری را تعیین میکند. باور، اخلاق، طرز تفکر . . . و بهطور کلی همۀ وجوه فرهنگ آموزشدادنی و آموختنی است و بدون آن انسان برگۀ سفیدی است در انتظار دستی و قلمی!
هر نسل مانند دوندۀ دوی امدادی آموختههای خود را به فرزندان خود آموزش داده تا به من و شما رسیدهاست. اغلب ما چیزهای بسیاری را مانند زبان مادری از مادرانمان در دل خانواده تا پنجسالگی آموختهایم. آن آموزشها پایه شخصیت هر کدام از ما را شکل دادهاست. پس نخستین آموزگار همۀ ما مادر است و به همین دلیل بدیهی مادران مهمترین و نخستین آموزگارانِ همۀ ما هستند.
از اینرو آموزش دادن و پرورش دادن انسانها مهمترین وظیفۀ جوامع بشری است. اگر دولتها نمایندۀ ملتها باشند مهمترین وظیفۀ آنها شکلدادن یک سیستم آموزشی و پرورشی کارآمد، تولیدکننده و خلاق است تا فرزندان آن جامعه را بهدرستی آموزش داده و به نیکی بپروراند. از دیگر سو هر گل بویی دارد و هر انسانی نیز ویژگی منحصربهفردی و همین گوناگونی عامل مهمی برای پیشرفت است.
یکسان رفتارکردن، یکجور فکرکردن و یک نوع باور داشتن موجب رکود و سکون است. این را در جهان هستی نیز بهروشنی میتوان دید. همین گونهگونی و همزیستی آنها موجب پدیدآمدن و خلق هر چیز نو میشود. اگر در یک سیستم آموزشی منحصربهفرد بودن انسانها را در نظر نگیرند جامعه دچار رکود خواهد شد چون در نتیجۀ آن همه مانند هم فکر میکند، مانند هم حرف میزنند، مانند هم رفتار میکنند، مانند هم لباس میپوشند و . . . در نتیجه هیچ تضادی نمیماند که از تقابل آنها پدیدۀ نوینی پدید آید. اگر تلاش کنیم همه را با یک چوب برانیم تا همگی یکرنگ شوند، این یکرنگیِ ظاهری تنها موجب مرگ آن جماعت خواهدشد. خلاقیت در دنیای تضادهاست که بروز میکند و انسان بدون خلاقیت تنها موجودی است شبیه به انسان! زندگی هر کس متفاوت از دیگری است و از هر کس میتوان چیزی آموخت که دیگری نمیداند. برای همین میگویند همه چیز را همگان دانند و هر درس زندگی را از کسی میتوان آموخت.
برای زندگی کردن لازم است تن و ذهن را بشناسیم و آنها را متناسب با اهدافمان تربیت کنیم، بپرورانیم یا پرورش دهیم. به همین دلیل این کتاب هم در دو بخش نگاشته شده است. بخش نخست برای شناخت و تربیت تن(جسم) و بخش دوم برای پرورش ذهن.
زندگی آموختنی است.
کامران فریدونی
